
ازخداوند خواستم ازمن محافظت کند.

وبه امید او در جاده زندگی به راه افتادم.

اما ناگهان با مشکل مواجه شدم.

باورم نمی شد.

ازخدا شکایت کردم که چرا سنگی سر راهم سبز شده. من به او اعتماد کرده بودم.

ناگهان فرشته ای بلندقامت را دیدم که مانند سپری جلوی مشکلات بزرگ زندگی من ایستاده بود.
او گفت:"حالت خوب است؟ شاید نتوانسته باشم جلوی یکی ازسنگ های کوچک را بگیرم..."
در دعاهای این شب ها مجهول را هم فراموش نکنید.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:30  توسط مجهول
|
